تبليغاتX
زندگی
عشق

ديروز چه شوقي داشتم براي آنچه امروز در دستان من است !!!

و اينك لبريز انتظارم

براي فردايي كه نمي‌دانم

...

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 7:17  توسط هادی  | 

دوستش دارم

چرا كه ميشناسمش

به دوستي و يگانگي.

- شهر

همه بيگانگي و عداوت است -

هنگامي كه دستان مهربانش را به دست مي گيرم

تنهايي غم انگيزش را مي يابم.

اندوهش غروبي دلگير است

در غربت و تنهايي.

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 7:12  توسط هادی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 5:10  توسط هادی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 3:2  توسط هادی  | 

سخت است هنگام وداع آنگاه كه درمي يابي

چشماني كه در حال عبور است پاره اي از وجود تو را نيز با خود خواهد برد.

 

به تو عادت کرده بودم

      ای به من  نزدیکترازمن

                 مثل عاشقی به غربت

                          مثل مجروحی به مرهم

                                  ای حضورم از تو تازه

                                          ای نگاهم از تو روشن

                                                 به تو عادت کرده بودم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 2:40  توسط هادی  | 

 

تو را دوست دارم

زمین گر بمیرد

و روزی هزار زلزله سر بگیرد

وگر خود بمیرم

شوم ذره ای خاک پوسیده باشم

تو را دوست دارم

به اندازه یک کبوتر

هم اندازه شعر نیما

به مانند پروانه ای بر شمع

وگر کفر نباشد

به مانند یکتا خداوند عالم

تو را می پرستم

تو را دوست دارم

تو را دوست دارم تو را دوست دارم.................

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 2:30  توسط هادی  | 

به صدایی که از اعماق قلبتان

برمیخیزد اعتماد کنید جرأت

کنید و خود را برای جهش بزرگ

آماده کنید.آرزوهای خود را

هرگز فراموش نکنید .آرزوهای 

ما مثل یک کودک معصومند.

بدون نگرانی و بی پروا به آینده

می نگرند.سبکبال سفر

میکنند و چیزی ازگذشته با

خود حمل نمی کنند.

زندگی یا یک ماجرای متهورانه

است یا هیچ!

اگر میخواهید به افق ها و مرزهای جدید زندگی راه یابید هرگز آرزوهای خود

را فراموش نکنید.

+ نوشته شده در  شنبه 22 دی1386ساعت 18:12  توسط هادی  | 

  تو را براي تو دوست دارم و زندگي را براي نفس هاي تو
  اي کاش مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت را بشويم
  اي کاش مي توانستم ابر باشم تا سايه باني از محبت برويت مي گسترانيدم
  اي کاش مي توانستم اشک باشم تا هر گاه که آسمان چشمش ابري مي شد باريدن مي گرفت
  اي کاش مي توانستم خنده باشم تا روي لبانت بنشينم و غنچه بسته لبانت را بگشايم
  اي کاش مي توانستم يک پرنده باشم و پر مي گشودم و تا دور دست ها در کنار تو پرواز مي کردم
  و اي کاش سايه بودم تا نزديک ترين کس به تو مي شدم...
  آري اي کاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه و همقدم با تو بودم

+ نوشته شده در  شنبه 22 دی1386ساعت 18:6  توسط هادی  | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مهر1386ساعت 12:13  توسط هادی  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مهر1386ساعت 12:11  توسط هادی  | 

اي واي من اي واي من ,

زد اين دل شيداي من

آتش به سر تا پاي من

خاكسترم كردي ,

چه آوردي تو اي دل بر سرم

ديگر چه آوازي ,

چه پروازي كه بي بال و پرم

اي فارغ از حال من

چون ياد آورم رو گردادن تو را

ترسم سوز درد من ,

آه سرد من گيرد دامن تو را

كردي جفا ديگر مكن ,

چشم عاشق را تر مكن

اي چشم من گريان مباش‌,

اينگونه اشك افشان مباش

حيران و سرگردان مباش

در گردش گيتي رسد روزي به پايان هر غمي

دست نگار ما , داغ دل را گذارد مرهمي

دست غارت از چه رو

آه اي لاله رو بر جانم گشوده اي ؟

از تو چه شد حاصلم ؟

همين كز دلم قرارم ربوده اي !!



مرگ خیلی راحت تر از تحمل لحظات بدون حضور توست!!! باورکن
+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت 3:52  توسط هادی  | 

چقدر علفهای بیهودگی قد کشیده اند؟!

مگر فضای دلتنگی ها چه حجمی دارد

که من از چپرهای کوتاه احساس دلم می گیرد !؟

Image hosting by TinyPic

خیلی خسته ام...صادقانه اقرار می کنم کم اوردم...خدایا جلوی تو هم کم اوردم...شاید باید برای مدتی همه چیز و فراموش کنم...

+ نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386ساعت 23:57  توسط هادی  | 

رفیق من. سنگ صبور غم ها . به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچ کی نمی فهمه چه حالی دارم . چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دلزده از لیلی ها . خیلی دلم گرفته از خیلی ها

نمونده از جوونیهام نشونی . پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور . خونه سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست . موندی و راه چاره نیست

اگر که هیچ کس نیومد سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش

اگر بیای همون جوری که بودی کم میارن حسودها از حسودی

صدای سازم همه جا پر شده هر کی شنیده از خودش بیخوده

اما خودم پر شدم از گلایه هیچی ازم نمونده جز یه سایه

سایه ای که خالی از عشق و امید همیشه محتاجه بمونه خورشید

رفیق من . رفیق خوب روزها

 به دیدنم بیا که خیلی تنهام

+ نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386ساعت 23:55  توسط هادی  | 

اي در خور موج ! آواز تو در كوه سحر ، و گياهي به نماز

غم ها در گل كردم ، پل زدم از خود تا صخره دوست .

من هستم ، و سفالينه تاريكي ، و تراويدن راز ازلي .

سر بر سنگ ، و هوايي كه خنك ، و چناري كه به فكر ،

و رواني كه پر از ريزش دوست .

خوابم چه سبك ، ابر نيايش چه بلند ،

و چه تنها من !

     Image hosting by TinyPic

                                                        كجا به سراغت بيايم .... اي آخرين آروزي من.....

+ نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386ساعت 23:51  توسط هادی  | 

Image hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386ساعت 23:47  توسط هادی  |